محمد تقي جعفري
16
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اختراع كرده است و نكتهاى كه موجب تعجب است آن نيست كه خدا وجود دارد بلكه آن چه حيرت انگيز و پر شكوه است آن است كه اين فكر يعنى فكر لزوم وجود خدا ، در مخيلهء حيوانى تا اين حد وحشى و موذى مانند انسان خطور كرده باشد . زيرا اين فكر از هر حيث مقدس و عاقلانه و مجلل است و مايهء افتخار انسان مىباشد . ( 1 ) ما كه عقلمان تنها قادر بدرك هندسهء اقليدس است ، آيا مىتوانيم مسائلى را كه به اين دنيا تعلق ندارند حل كنيم ؟ ( 2 ) بدين طريق با كمال ميل ، به وجود خدا و همچنين بعقل و هدف او كه هيچ يك از ما از آن اطلاعى نداريم ايمان مىآورم . همچنين به نظام عالم و معنى زندگى و هم آهنگى جاودانى دنيا كه خواهى نخواهى همهء ما تابع آنيم ، عقيده دارم و نيز ايمان دارم كه همهء كائنات بمشيت الهى وجود دارد . ( 3 ) در اين خصوص توضيحاتى مىدهم : من مانند هر كودكى يقين دارم كه سرانجام همهء دردهاى بشريت پايان خواهد يافت و همهء زخمهاى انسان التيام خواهد پذيرفت و نيز اين تضادهاى زننده و تمسخر آميز بشرى ، همچون سرابى از ميان خواهد رفت . و نيروى عقل بشرى يعنى عقل اقليدس كه بيش از ذرهاى نيست نابود خواهد گرديد و در آخرين لحظهء تاريخ انسانيت يعنى در آن لحظهاى كه هماهنگى جاودانى در دنيا برقرار خواهد شد راز بزرگى براى ما كشف خواهد گرديد كه عطش همهء قلبها را خواهد نشانيد و همهء خشمها را بر طرف خواهد ساخت و كليهء جنايات انسانى و خونهايى را كه بىهوده ريخته شده است باز خواهد خريد و همهء گناهان عفو خواهد شد . ( 4 ) « - و حال آن كه عقل حال كودكى را دارد كه پيوسته در پيرامون كوزهء مربا مىچرخد و خود را مخفى مىكند . عقل افسونگر و سست بنيان است . ( 5 )
--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 289 و 288 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 289 . . ( 3 ) همان مأخذ ، ص 289 . . ( 4 ) همان مأخذ ، ص 290 و 289 . . ( 5 ) همان مأخذ ، ص 290 . . .